تاریخ : دوشنبه 94/6/23 | 11:19 عصر | نویسنده : وحید شوشتری
عارفی وارسته گفت:
جوان عربی را در طواف کعبه با تنی نزار و زرد و ضعیف دیدم که گویی استخوان هایش را گداخته بود.
نزدیک رفتم و به او گفتم:
گمانم این است که تو محبی و از محبت بدین سان سوخته ای .
گفت: آری
گفتم : محبوب به تو نزدیک است یا دور؟
گفت : نزدیک
گفتم : مخالف است یا موافق؟
گفت : موافق و مهربان.
گفتم : سبحان الله! محبوب به تو نزدیک و موافق و مهربان و تو بدین سان زار و نحیف؟
گفت : ای بطال! مگر تو ندانسته ای که آتش قربت و موافقت بسی سوزنده تر از آتش دوری و مخالفت است؟ چه ، در قرب او بیم فراق است و زوال ، و در بُعد او امید وصال . مرا از گفته وی تغییر حالت پدید گشت .
این حکایت می خواهد بگوید: انسان ممکن است بعد از رسیدن به مقامات الهیه ، خدای ناخواسته دچار غرور و عجب شود و به سراشیبی سقوط افتد ، و آنچه را به دست آورده از دست بدهد .
.: Weblog Themes By Pichak :.